“
نمی شود که تو باشی من عاشق تو نباشم نمی شود که تو باشی
درست همینطور که هستی و من هزار بار بهتر از این باشم و باز هزار بار عاشق تو نباشم
نمی شود می دانم
نمی شود که بهاراز تو سر سبز تر باشد
”
”
نادر ابراهیمی
“
تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است
تحمل اندوه از گدایی همه شادی ها اسانتر است
سهل است که انسان بمیرد
تا آنکه بخواهد
به تکدی حیات برخیزد
”
”
نادر ابراهیمی (یک عاشقانهی آرام)
“
هلیا! احساس رقابت، احساس حقارت است. بگذار که هزار تیرانداز به روی یک پرنده تیر بیندازند. من از آنکه دو انگشت بر او باشد، انگشت بر میدارم. بگذار آنچه از دست رفتنیست از دست برود.
”
”
نادر ابراهیمی (بار دیگر شهری که دوست میداشتم)
“
ANJAME MA , SARANJAME MA NIST
”
”
نادر ابراهیمی
“
بخل از گندیدگی روح بر می آید نه از تنگی دست.
”
”
نادر ابراهیمی (مردی در تبعید ابدی)
“
عشق، اگر با وجود روزمرگی ها عشق بماند، عشق است.
”
”
نادر ابراهیمی
“
سنجاب را از جنگل بزرگ راندند؛ چرا که او دشنام دادهبود.
”
”
نادر ابراهیمی (خانهیی برای شب)
“
توکل با مرگ همانگونه بازی میکند که طفلی با فرفره ایی .
”
”
نادر ابراهیمی (مردی در تبعید ابدی)
“
dar ruzgare fetneh,dastha por kolah va sarha bikolah ast
”
”
نادر ابراهیمی
“
tarikh,siasate gozashte,va siasat,tarikhe hal ast
”
”
نادر ابراهیمی
“
انسان برای توانستن خلق شده است محمد ، نه نتوانستن. اگر خواست خدا بر ناتوانی انسان بود ، از اصل انسانی خلق نمیکرد.
”
”
نادر ابراهیمی (مردی در تبعید ابدی)
“
تحمل کنید ای دوستان ، یاران، وفاداران! مشقت را به خاطر خداتحمل کنید ؛ اما تسلیم مشقت نشنوید. تحمل اندوه به معنای اندوه پرستی نیست. تحمل درد غر از قبول درد است. مشقت آزمایشی است از سوی حق و راهی ست میان بر به جانب آرامش و شادمانی.
”
”
نادر ابراهیمی (مردی در تبعید ابدی)
“
تو هیچ وقت چیزی نخواهی شد، آن چه هنوز تلخ ترین پوزخند مرا بر می انگیزد، چیزی شدن از دیدگاه آنهاست، آن ها که می خواهند ما را در قالب های فلزی خود جای دهند، آن ها با اعداد کوچک به ما حمله می کنند، آن ها با صفر مطلقشان به جنگ با عمیق ترین و جاذب ترین رویاهای دنیا می آیند و ما خرد کنندگان جعبه های کوچک کفش هستیم
”
”
نادر ابراهیمی (بار دیگر شهری که دوست میداشتم)
“
به من بازگرد هلیای من.ء
مگذار که خالی روزها و سنگینی شبها در اعماق من جایی از یاد نرفتنی باز کند.ء
ما برای فرو ریختن آنچه کهنه است آفریده شده ایم.ء
در ما دمیدند که طغیانگر و شورش آفرین باشیم.ء
و بیاد بیاور آنچا را که من دراین راه از دست داده ام.ء
...
به یاد بیاور که در این لحظه ها نیاز من به تو نیاز من به تمامی ذرات زندگی ست.ء
هلیا به من بازگرد.ء
”
”
نادر ابراهیمی (بار دیگر شهری که دوست میداشتم)
“
فردا ، تا زمانی که فرداست ، شکل امروز نیست ، و تو آن فردای هنوز نیامده را بنویس نه فردایی را که امروز شده و رنگ و بوی امروز گرفته
”
”
نادر ابراهیمی (فردا شکل امروز نیست)
“
درد تن درد روح را سبک تر می کند
”
”
نادر ابراهیمی (بار دیگر شهری که دوست میداشتم)
“
ای برادر خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان؛
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
و قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک می شود
و به قدر دل امیدواران گرم می شود...
خداوند همه چیز می شود همه کس را به شرط اعتقاد؛
و به شرط پاکی دل ؛
و به شرط طهارت روح ؛
و به شرط پرهیز از معامله با ابلیس...
ای برادرها! خواهرها !
قلب هایتان را از حقارت کینه تهی کنید
و با عظمت عشق پر کنید.
زیرا که عشق چون عقاب است .
بالا می پرد و دور ؛ بی اعتنا به حقیرانِ در روح .
کینه چون لاشخور و کرکس است. کوتاه می پرد و سنگین .
جز مرداربه هیچ چیز نمی اندیشد.
برای عاشق ناب ترین شور است و زندگی و نشاط .
برای لاشخور خوب ترین جسدی است متلاشی.
از سخنان ملاصدرا
”
”
نادر ابراهیمی (مردی در تبعید ابدی)
“
هر آدمی را کلّهشقّیها و یکدندگیهایش میسازد.
هر سازِش، یک عامل سقوطدهنده است؛ حالا چه مقدار باعث سقوط میشود مربوط است به نوع سازِش. و منظور من از «سازِش»، فداکردن یک «باور» و «اعتقاد» است در زمانی که هنوز به صحّت آن باور و اعتقاد، ایمان داریم.
کلّهشقّی، زندگی را به طرز خاصّی شیرین و دردناک میکند؛ امّا گذشته از مزهی زندگی، به آن مفهوم میدهد، رنگ میدهد، و شکل قابلقبول و ستایش میدهد.
آدم کلّهشق - و نه خودخواه، یادتان باشد - آنقدر راحت میخوبد و آنقدر خوابهای خوب مییبیند که همین، و فقط همین، به زندهماندن میارزد.
آدم کلّهشق، توی بیشتر قمارها میبازد؛ امّا باختن آزارش نمیدهد؛ چون چیزی را میبازد که واقعاً برایش اهمیت ندارد و چیزی را توی قلبش نگه میدارد که عزیز و فدانکردنیست.
آدم کلّهشق، در بعضی از شرایط خاصّ اجتماعی، از صد در که وارد بشود، از نود در با تیپا بیرونش میاندازند؛ امّا او در عین حال که عصبانی و ناراحت است، یک جور رضایت عمیقتری در وجودش حس میکند. انگار که وسط یک تابستان داغ سوزان کویری، از پی ساعتها تشنگی، یک کاسهی پر از آب و یخ با شربت بهلیمو به دستش دادهاند.
آدم کلّهشق، باج نمیدهد، باج نمیگیرد، دزدی نمیکند، با دزدها کنار نمیآید، به دوستانش و به میهنش خیانت نمیکند، برای هر بیگانه هر دشمن و هر ارباب، دم تکان نمیدهد، «بد» را به انواع، اقسام، درجات و طبقات مختلف تقسیم نمیکند تا چند نوع و چند درجه و چند طبقه از «بد» را قبول داشته باشد و چند طبقه و درجه و نوع را رد کند - و همیشه بگوید: «خب... اینکار خیلی بد نیست.» یا «میدانی؟ این پولی که من گرفتهام، حالت رشوه و باج ندارد، یک جور کارمزد است... بد نیست...» و الا آخر...
”
”
نادر ابراهیمی (ابن مشغله)
“
تحمل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسانتر است
تحمل اندوه از گدایی همه شادی ها آسان تر است
سهل است آن که انسان بمیرد، تا آن که بخواهد به تکدی حیات برخیزد
”
”
نادر ابراهیمی (یک عاشقانهی آرام)
“
هر کس که کاری می کند، هر قدر هم کوچک در معرض خشم کسانی است که کاری نمی کنند. هر کس که چیزی را می سازد، حتی خانه فرو ریخته یک جفت قمری را، منفور همه کسانی است که اهل ساختن نیستند و هر کس که چیزی را تغییر دهد، فقط به قدر جابجا کردن یک گلدان که گیاه درون آن ممکن است در سایه بپوسد و بمیرد، باید در انتظار سنگ باران همه کسانی باشد که عاشق توقف اند و ایستایی و سکون
”
”
نادر ابراهیمی (چهل نامهی کوتاه به همسرم)
“
music heals the loneliness
but healing loneliness isn't healing pain
”
”
Nader Ebrahimi (Nadir İbrahimi)
“
- «خسته شدهاید آقا!»
- «من؟ آه... بله... شاید...»
- «با من یک استکان مشروب میخورید؟»
- «متشکرم... نمیدانم... بله.»
- «باز هم حرف میزنید آقا؟»
- «من؟ من حرف میزنم؟ اشتباه نمیکنید؟»
”
”
نادر ابراهیمی (بار دیگر شهری که دوست میداشتم)
“
دو کوزهی بیجان را هم اگر یک عمر کنار هم بگذاری، گاهی سرهایشان به هم میخورد و درد میگیرد. مهم این است که هیچ سری نشکند و لبپَر نشود
”
”
نادر ابراهیمی (یک عاشقانهی آرام)
“
دگرگونی با باور دگرگونی آغاز می شود و فردا با پذیرفتن فردا
”
”
نادر ابراهیمی (فردا شکل امروز نیست)
“
اگر تو فردا را به درستی ندانی ، سوگند به آسمان که هیچ چیز را نمی دانی ، اگر تو فردا را ننویسی ، هیچ چیز ننوشته یی ، اگر تو فردا را چون نسیم شیرینی که گهگاه می وزد نبویی ، هیچ چیز را نبوییده یی ، و اگر تو فردا را با ژرف ترین باورها باور نکنی ، هیچ چیز را باور نکرده یی ... سوگند می خورم ، هزار بار سوگند می خورم که تو اگر گمان کنی که هر فردایی شکل هر امروزی ست ، زندگی را به اهرمن سپرده یی و گریخته یی
”
”
نادر ابراهیمی (فردا شکل امروز نیست)
“
فردایی بنویس که شکل امروز نباشد
”
”
نادر ابراهیمی (فردا شکل امروز نیست)
“
فردا فرداست نه امروز . فردا ، شکل امروز نیست . چرا اندیشه ی بلند پرواز خود را به کار نمی بری ؟ چرا به دوردست های نیامده نمی روی ؟ ( فردا ) را به شکل ( فردا ) نمی بینی و نمی نویسی ؟ ( فردا ) را ، ای یاد گیرنده جوان ، ( امروز ) نباید نوشت ، پس از این ، هیچ یاد گیرنده ای هم نخواهد نوشت
”
”
نادر ابراهیمی (فردا شکل امروز نیست)
“
زمان جاودان بودن همه چیز را نفی می کند، پوسیدگی بر هر آنچه پنهان شده است دست می یابد و افسوس به جا می ماند
”
”
نادر ابراهیمی (بار دیگر شهری که دوست میداشتم)
“
ما می توانستیم ایمان به تقدیر را مغلوب ایمان به خویش کنیم آنگاه ما هرگز نفرین کنندگان امکانات نبودیم
”
”
نادر ابراهیمی (بار دیگر شهری که دوست میداشتم)
“
در پایدارترین شادی ها غمی نهفته است و در پاک ترین اعمال قطره ای از ناپاکی
”
”
نادر ابراهیمی (بار دیگر شهری که دوست میداشتم)
“
من منم، و تو توتویی؛ اما نهایتا من و تو باید در کنار هم باشیم، باهم راه برویم، باهم سفر کنیم، باهم بر سر یک سفره بنشینیم، با هم بازی کنیم، با بخندیم، بدویم، و فریاد بکشیم، با هم بسازیم، با هم آباد کنیم، و جهان را باهم، دست به دست هم، دوش به دوش هم، سرشار از شادمانی و نشاط کنیم.
”
”
نادر ابراهیمی (مقدمهای بر مصورسازی کتابهای کودکان)